ما بدهکاریم به یکدیگر و به تمام دوستت دارم های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمان ماند و آنها را بلعیدیم تا نشان دهیم منطقی هستیم.
بی تو ماه تنهاست...
و شب تنهاتر از آواز پرندگانی که دور از بهار و دریا می خوانند
بی تو هیچ ستاره ای برمدار نخواهد ماند
و هیچ دستی چراغ ستارگان را روشن نخواهد کرد
بی تو زخم های دلم همیشه شکفته است
باور کن نمی شه زد به بی خیالی و گفت
اشکال نداره ، دنیا همینه
خیلی جاها ... خیلی وقت ها ، کم میارم
صدات تو گوشم زمزمه میشه
و نگاهت ، توی ذهنم مجسم
ولی من تو رو می خوام
نه خیالت رو ...
دلم برات تنگ میشه حیف که جایی رفتی که دست هیچکس بهت نمیرسه.....
خداوندا!تو مسئولی.....
خداوندا تو میدانی که انسان بودن وماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است.
باز باران٬ با ترانه
میخورد بر بام خانه
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟
یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین
در پس آن کوی بن بست
در دل تو٬ آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز
غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد
باز باران٬ باز باران
میخورد بر بام خانه
بی ترانه ٬ بی بهانه
شایدم٬ گم کرده خانه.....